محمد يار بن عرب قطغان

318

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

روى به قلعه نهاده ، قدم همّت از غايت ستيز بر سر خاكريز مانده ، قهرا و جبرا آن قلعهء كوه‌باره را گشادند و شيرم‌بى بانگ بزد ، فريق از خويشان دگر و آتشكن بهادر مينگ به چنگ تقدير اسير افتاده و لشكر قيامت‌اثر اساس حصار را ويران ساختند و شرمات ( 190 ب ) آن را با خاك برابر كرده ، از پاى درانداختند و غنيمت بسيار گرفته ، بازگشتند . و چون به معسكر فيروزىاثر رسيدند ، مقيدان را على اطلاقهم به تخصيص شيرم‌بى را به تيغ ناساز از هم گذرانيدند . و حصار شاهرخيه جايى بود كه آب خجند از يك طرف او مىگذشت و از جانب ديگر آنكه آب نيست ، آب كندها مغاكى و جويها بزرگ است كه گذشتن بر آن موضع از غايت صعوبت است و مردم درون نيز همه دلاوران كار ديده و بهادران سنجيده و كينه‌وران گزيده بودند و در ضبط قلعه غايت جدّ و جهد داشتند . ديرينيان را نزديك به گرد برج و باره نمىگذاشتند . روزى چند تسخير آن در ورطهء تأخير افتاده ، دست قوى آن بود كه دو سه ماه مزاج عبد القدوس سلطان را ضعف قوى عارض شده بود ، عاقبت به مداومت دواى حكماى مسيحادم و اطباى فرخنده‌قدم ، صحت از مطلع مرادى طلوع آغاز كرد و مزاج همايون از حضيض روى به اوج اعتلال آورد و بعد از آنكه شفاى تمام يافت ، به موجب حكم آن حضرت به محاصرهء شاهرخيه شتافت . و پس از اندك روز سپاه كينه‌اندوز به جانب قلعه رفته ، جنگ پيش بردند و فى الجمله كوشش نموده ، فغانى كه از درون قلعه مردم برآمده بودند و آب مىگرفتند ، از ايشانان بازداشتند و تفنگچيان مانده كسى را پيرامون آن مقام نگذاشتند . از اين رهگذر اهل قلعه را از بىآبى و تشنگى ، آتش در جان افتاد . در اين ولا پيش از آنكه تواچى حضرت خانى به موكب سلطانى آمده اخبار كشته شدن بابا سلطان و پسر او را نمايد ، گويا الهامى ( 191 الف ) به دل سلطان رسيده ، مژدهء اين تهنيت درداد و فرمود تا صداى گوركه و كوس به فلك آبنوس رسانيدند . و مردم قلعه بعد از استماع اين واقعه به ضرورت از در عجز درآمده ، پيغام دادند كه اگرچه پيش از اين به راهنمونى بخت بد و اغواى شياطين مرتد سر از ربقهء اطاعت كشيديم ، « 1 » ليكن اين زمان [ از ] صورت قبيح و كردار ناپسنديده خود مطلع گشته ، از افعال نكوهيده و اعمال ناگزيدهء خويش برمىگرديم ، اگر حضرت سلطان رقم نسخ

--> ( 1 ) . س : كشيدن